تبلیغات
عین میم - داستان شب
چهارشنبه 18 اسفند 1395

داستان شب

   نوشته شده توسط: عین میم    نوع مطلب :هجویه ،ادبیات انتقادی ،داستان های شب ،سیاست ،اجتماعی ،داستان ،

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر کرد و مجبورشد همان جا به تعویض لاستیک بپردازد.
هنگامی که سرگرم این کار بود، ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و آن ها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.
مرد که حسابی مویرگهای اعضا به اعصابش مالیده شده بود زیر لب گفت :
(................. .............. .............. ......)


او به خدمات امداد خودرو جایپا زنگ زد

 و تقاضای خدمات پس از فروش نمود اما اپراتور گفت که مشکل شما مشمول خدمات پس از فروش نمی شود
مرد گفت دقیقا چه مشکلاتی شامل حال خدمات می شود؟

اپراتور گفت :
مشکلات درسی
خخخخ :))))))

تصمیم گرفت که ماشینش را همان جا رها کند و برای خرید مهره چرخ برود.
در این حین، یکی از دیوانه ها که از پشت نرده های حیاط تیمارستان نظاره گر این ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از سه چرخ دیگر ماشین، از هر کدام یک مهره بازکن و این لاستیک را با سه مهره ببند و برو تا به تعمیرگاه برسی.
آن مرد اول حرف دیوانه را به هیچ کجایش نگرفت ولی بعد که با خودش فکر کرد دید راست می گوید و بهتر است همین شٍکر را بخورد
پس به راهنمایی او عمل کرد و لاستیک زاپاس را بست و شروع به حرکت کرد

اما از آنجایی که ماشین ساخت کمپانی بی نظیر و بدون رقیب جای پا بود , تعداد مهره های بی کیفیت چرخ ها یارای نگهداری بدنه ی ماشین را در خود ندید و پس از واژگون شدن حلقه های چرخ , ماشین مرد چپ نمود , سپس مرد از شدت ترس راست نمود و در همان اثنا اجل وی را چپ و راست نمود 
مرد به همراه ماشین به دره سقوط کرد و پس از منفجر شدن ماشین , همانجا داخل ماشین تبدیل به کباب گاو شد البته به مرور تا همگی به یاد داشته باشیم که " جایپا مطمئن "

دیوانه که تمام این مدت شاهد ماجرا بود با خود گفت :

قبلا فقط دیوانه بودم فی الحال اسکل هم شدم

ایلهان برک که از مستراح اتاق تیمارستان مذکور بیرون آمده بود , دستانش را با پیژامه پاک کرده و در حالی که صدای سیفون در سرسرا پیچیده بود به دیوانه گفت :

حاضرم هیچ الاغی در دشت زندگانی من نچرد که حضورش چایم را سرد اما دلم را گرم کند اما در این دار المجانین گیر اسکل جماعتی همچون تو نیز نیفتم

دیوانه خیلی تعجب کرد چون نه اتاقش توالت داشت و نه هرگز هیچکس اتاق را با وی مشترک بود

و از همه مهمتر اینکه اصلا آنجا تیمارستان نبوده و مجلس شورای سنا بود



نایت همگی به گودی و خوشی 
گادحافظ 

How did the Achilles tendon get it's name?
دوشنبه 30 مرداد 1396 10:36 ق.ظ
I like what you guys are up too. This type of clever work and exposure!
Keep up the very good works guys I've included you guys to my blogroll.
cherlyntoupin.hatenablog.com
سه شنبه 17 مرداد 1396 10:42 ق.ظ
Very good post. I'm dealing with a few of these issues as well..
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 02:17 ق.ظ
At this moment I am ready to do my breakfast, once having my breakfast coming yet again to
read additional news.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر