تبلیغات
عین میم - کلامی با آیندگان
چهارشنبه 18 اسفند 1395

کلامی با آیندگان

   نوشته شده توسط: عین میم    نوع مطلب :اجتماعی ،

سلام و... ما از نسلی متفاوت بودیم!. نسلی که دیگر تکرار نخواهد نشد.
ما، هم بوی خزینه و آب انبار حمام های عمومی یادمان است و هم بعدِ گذر از دوران پسا توی جوی آب شنا کردن، دوران ماساژ انسان در جکوزی را به چشم دیده ایم!

با ژیان خان دایی رفته بودیم سیزده بدر. دایی همه چیز دان بود!. دایی می دانست که حتما دو آفتابه آب لازم است یکی برای زمان جوش آوردن ماشین و یکی وقت قضای حاجت، ننه پشت قابلمه ضرب گرفته بود. سقا خانه ی قادری که تمام شد، علی بلند شد و بدنش را کج و معوج کرد و مثل ربات راه رفت و ما به بریک دانسش خندیدیم و ادایش را درآوردیم . 

سر مسابقه ی تف کی بیشتر میره؟، بازهم جایزه ی کاسه تخمه جاپونی به قادر افتاد. غروب که سبزه ها را گره زدیم و برگشتیم ناباورانه و با دهانی باز سیتی مان را دیدم که عوض شده بود با محله ای که دیگر وجود نداشت و ماشینی که اسمش بوگاتی بود!.

ما همانهایی هستیم که از بازی هفت سنگ و کوبیدن کف دست روی عکس آدامس فوتبالی گذشته ایم و به بازی { اساسی ان کریدیونیتی} هم پشت پا زدیم ...

ما نسلی هستیم که سینه جاهل های مسعود کیمیایی تا فرم فاق شلوار گلزار را پاییده ایم! و از نعره لوتی های فیلم فارسی تا صدای عشوه های پسران دخترنمای این سالهای سینمای ایران را شنیده ایم.

ما نسل عجیبی هستیم که دیروز با پول { سکه دوزاری } ارتباط تلفنی برقرار می کردیم و امروز با تلفن همراه پول را جابجا می کنیم. نسل قبل از ما اینچنین مبهوت نبود! ونسل بعد از ما هم اینچنین یکه نخواهد بود.

از داشتن ساعتی که با اثر گاز دندان روی مچ دست و کشیدن عقربه آن با خودکار بیک ایجاد می شد تا عینک گوگل راه بسیار طولانی بود که یک شبه رفتیم! 
نسل قبل از ما رفتند و اینهمه اتفاقات عجیب و غریب دنیای مدرن را ندیدند و نسل بعد از ما می آیند در حالی که به علت استفاده از رایانه در کلاس ها هیچ حسی نسبت به بوی دفترهای دوخط و یک خط نوی شصت برگ و صد برگ، ندارند!

ما نسل خوبی بودیم! اما در ازای خوبی مان پر شدیم از  بچه که بودیم دست به هر کاری نزدیم گفتند تو  دیگر بزرگ شدی باید دل به دریا بزنی! و ما هنوز شنا کردن بلد نبودیم و بزرگ که شدیم دست به هر کاری زدیم گفتند نکن اینکار ها را تو هنوز بچه ای!

در جهان دیگر چنین نسلی که هم جواد یساری را درک کرده باشد و هم جاستین را نخواهد امد! ما درون چالشی بسیار بزرگتر از چالش آب یخ گرفتاریم. ما در چالش بین معنی کلمات گرفتاریم! ما با مرام و لوتی و با معرفت بودیم و ناگهان دیدیم که باید برای همان با مرام بودن "عجق "بود!

ما بچه های " کار و اندیشه " سر به کار بودیم و تابستانهایمان به میوه چینی از باغ های مردم و بیل زدن سر زمینی که از خودمان نبود گذشت که ناگهان تو ی چند تابستان بعد با تور سفر به تایلند مواجه شدیم!

ما کم گناه تریم از آنانکه ما را به مسلخ هویت سنتی مان بردند و ناگهان سطل آب سرد دنیای مترقی را آنچنان بر سرمان ریختند که از شدت سرما به " نفس نفس " افتادیم.
قلبمان داشت از تپش منفجر می شد که  امد "  ". درحالی که ما مست بودیم از طعم جدید دنیای مدرن و ... گروپ!

ما که خورشیدمان در صف نان سنگک طلوع می کرد حالا هر روز به چالشی جدید دعوت می شویم بدون اینکه بدانیم معنی " چلنچ" ، "چالش " نیست و حتی بدون اینکه بدانیم معنی "چالش " چیست؟ 

به ما گفتند " دین " هنوز پاسخگوست اما تا چشم باز کردیم " هزار جور دین و آیین و مذهب و مکتب صوتی و تصویری " با خدمات پس از گِرویدن در دسترس سرچمان بود دین هایی که همه جور با آدم راه می امد! دین هایی بدون قاعده و چار چوب و حتی دین هایی با مبنای بی دینی!.

آیندگان حداقل شما درمورد ما درست قضاوت کنید. :(

خلاصه

سلام و... ما از نسلی متفاوت بودیم!. نسلی که دیگر تکرار نخواهد نشد.
ما، هم بوی خزینه و آب انبار حمام های عمومی یادمان است و هم بعدِ گذر از دوران پسا توی جوی آب شنا کردن، دوران ماساژ انسان در جکوزی را به چشم دیده ایم!

با ژیان خان دایی رفته بودیم سیزده بدر. دایی همه چیز دان بود!. دایی می دانست که حتما دو آفتابه آب لازم است یکی برای زمان جوش آوردن ماشین و یکی وقت قضای حاجت، ننه پشت قابلمه ضرب گرفته بود. سقا خانه ی قادری که تمام شد، علی بلند شد و بدنش را کج و معوج کرد و مثل ربات راه رفت و ما به بریک دانسش خندیدیم و ادایش را درآوردیم . 

سر مسابقه ی تف کی بیشتر میره؟، بازهم جایزه ی کاسه تخمه جاپونی به قادر افتاد. غروب که سبزه ها را گره زدیم و برگشتیم ناباورانه و با دهانی باز سیتی مان را دیدم که عوض شده بود با محله ای که دیگر وجود نداشت و ماشینی که اسمش بوگاتی بود!.

ما همانهایی هستیم که از بازی هفت سنگ و کوبیدن کف دست روی عکس آدامس فوتبالی گذشته ایم و به بازی { اساسی ان کریدیونیتی} هم پشت پا زدیم ...

ما نسلی هستیم که سینه جاهل های مسعود کیمیایی تا فرم فاق شلوار گلزار را پاییده ایم! و از نعره لوتی های فیلم فارسی تا صدای عشوه های پسران دخترنمای این سالهای سینمای ایران را شنیده ایم.

ما نسل عجیبی هستیم که دیروز با پول { سکه دوزاری } ارتباط تلفنی برقرار می کردیم و امروز با تلفن همراه پول را جابجا می کنیم. نسل قبل از ما اینچنین مبهوت نبود! ونسل بعد از ما هم اینچنین یکه نخواهد بود.

از داشتن ساعتی که با اثر گاز دندان روی مچ دست و کشیدن عقربه آن با خودکار بیک ایجاد می شد تا عینک گوگل راه بسیار طولانی بود که یک شبه رفتیم! 
نسل قبل از ما رفتند و اینهمه اتفاقات عجیب و غریب دنیای مدرن را ندیدند و نسل بعد از ما می آیند در حالی که به علت استفاده از رایانه در کلاس ها هیچ حسی نسبت به بوی دفترهای دوخط و یک خط نوی شصت برگ و صد برگ، ندارند!

ما نسل خوبی بودیم! اما در ازای خوبی مان پر شدیم از  بچه که بودیم دست به هر کاری نزدیم گفتند تو  دیگر بزرگ شدی باید دل به دریا بزنی! و ما هنوز شنا کردن بلد نبودیم و بزرگ که شدیم دست به هر کاری زدیم گفتند نکن اینکار ها را تو هنوز بچه ای!

در جهان دیگر چنین نسلی که هم جواد یساری را درک کرده باشد و هم جاستین را نخواهد امد! ما درون چالشی بسیار بزرگتر از چالش آب یخ گرفتاریم. ما در چالش بین معنی کلمات گرفتاریم! ما با مرام و لوتی و با معرفت بودیم و ناگهان دیدیم که باید برای همان با مرام بودن "عجق "بود!

ما بچه های " کار و اندیشه " سر به کار بودیم و تابستانهایمان به میوه چینی از باغ های مردم و بیل زدن سر زمینی که از خودمان نبود گذشت که ناگهان تو ی چند تابستان بعد با تور سفر به تایلند مواجه شدیم!

ما کم گناه تریم از آنانکه ما را به مسلخ هویت سنتی مان بردند و ناگهان سطل آب سرد دنیای مترقی را آنچنان بر سرمان ریختند که از شدت سرما به " نفس نفس " افتادیم.
قلبمان داشت از تپش منفجر می شد که  امد "  ". درحالی که ما مست بودیم از طعم جدید دنیای مدرن و ... گروپ!

ما که خورشیدمان در صف نان سنگک طلوع می کرد حالا هر روز به چالشی جدید دعوت می شویم بدون اینکه بدانیم معنی " چلنچ" ، "چالش " نیست و حتی بدون اینکه بدانیم معنی "چالش " چیست؟ 

به ما گفتند " دین " هنوز پاسخگوست اما تا چشم باز کردیم " هزار جور دین و آیین و مذهب و مکتب صوتی و تصویری " با خدمات پس از گِرویدن در دسترس سرچمان بود دین هایی که همه جور با آدم راه می امد! دین هایی بدون قاعده و چار چوب و حتی دین هایی با مبنای بی دینی!.

آیندگان حداقل شما درمورد ما درست قضاوت کنید. :(

م

garzaenrteomllr.wordpress.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 05:46 ب.ظ
Spot on with this write-up, I really believe this website needs
a lot more attention. I'll probably be returning to read through more,
thanks for the info!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر